جملات قشــــــــــــــــــــــــــــــنگ

 به سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره ...

به سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه ...

به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست ...

به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن ...

به سلامتی اونایی که درد دل همه رو گوش میدن اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن ...

به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه ...

به سلامتی  کسی که هنوز دوسش داری ولی دیگه مال تو نیست ...

به سلامتی مادر که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه ...

به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دائمیه!

به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند ...

به سلامتی کسی که دید بغلیش تو تاکسی پول نداره
به راننده گفت : پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن!

به سلامتی بیل! که هرچ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه ....

به سلامتی سیم خاردار! که پشت و رو نداره ...

به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه ...

به سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن ...

بسلامتی اون دختری که حاضره زیر بارون خیس بشه ولی‌ سوار ماشین هیچ پسری نشه ....

به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیق منه
وقتی باختم گفت :
من رفیقتم ....

به سلامتی کسی که وقتی بهش زنگ میزنی و خوابه
ولی واسه اینکه دلت رو نشکنه میگه: خوب شد زنگ زدی؛ باید بیدار میشدم ...

به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همه ی موهاش ریخته
به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟
باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوش
 تیپ تری ...

به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته
بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌
انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی ...

به سلامتی همه اوونایی که
دلشون از یکی دیگه گرفته

ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن
میگن بخاطر غروب پاییزه ...

به سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه ...
 

به سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن !
آخرشم دق میدن مارو !

سلامتی همه کلاس اولی ها که تازه امسال یاد میگیرن سلامتی درسته نه صلامتی!

به سلامتی اون پسری که خواست آدم بشه ...
ولی یه دختر اومد تو زندگیش و نذاشت و
 بهش فهموند که
همیشه پای یک زن در میان است !

به سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن
که شبیه باباهاشون بشن
نه مثل جوونای امروز که ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !

به سلامتی کسیکه تو خیالمونه ولی بیخیالمونه ....

به سلامتی دوست خوبی که
مثل خط سفید وسط جاده است
تکه تکه میشه
ولی بازم پا به پات میاد ...

به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه
میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش،
اما بچه اش خجالت میکشه
به دوستاش بگه که این پدرمه ...

به سلامتی نوشابه که خانواده داره و خیلی ها همینش هم ندارن !

به سلامتی سندباد که کل دنیا رو با یه شلوار کردی دور زد ...

به سلامتی سرنوشت که نمی‌شه اونو از سر نوشت ...

به سلامتی اون کارگری که از افتضاح اختلاس 3000 میلیارد تومانی خبر داره اما باز اول صبح بچه شو میبوسه و برای ماهی 200 هزار تومان پول حلال میره سر کار و عرق میریزه ...

به سلامتی اونهائی که دوستت دارم رو درک می کنند و اونو به حساب کمبودهات نمی ذارن ...

به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوست دارن ...

به سلامتی دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین... چون دارم یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم!

 و به سلامتی گل آفتاب گردان:

گل آفتابگردان را گفتند

چرا شبها سرت را پایین می اندازی؟

گفت : ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم

علی و فاطمه

سالروز پاک ترین و زلالترین و شادترین ومقدس ترین پیوند هستی مبارک.

عشق علی امروز چه منجلی است / امروز زهرا مهمان دل علی است
دل علی، امروز عرشی تر از همیشه است / امروز علی عاشق تر از همیشه است

ایران

ایران1- کره جنوبی0

 هرچند که خیلی خوب بازی نکردیم ولی بازم دمشون گرم مخصوصآ دایی نکونام خودمان مگه استقلالی ها کاری کنن.

یک داستان واقعی در چین

>>>یک داستان کاملا واقعی که در چین اتفاق افتاد!!!
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>>↓
>>> なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤなた
名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に
魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな
たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する
なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは
やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤなた
名棚や探したい以下対する
目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や
なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさ
なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ
なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ
鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する
目指し回友人目指し差が愛する
なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは
やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤなた
名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に
魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな
たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶
>>>.
>>>.
>>>.
>>>.
>>>.
>>>.
>>>.
>>>.
>>>.
>>>.
>>>.
>>>.
>>>.
>>>.
>>>.
>>>.
>>>واقعا ناراحت کننده بود!!!
>>>من که اعصابم به هم ریخت !!!!!
>>>
>>>به خصوص اونجاش که میگه
>>>
>>>まなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉
>>>

*در اين دنيا دنبالم نگرد پيدا نمي كني*

*خداوند متعال به حضرت موسي عليه السلام وحي فرمود:*
* *
*اي موسي :  **شش چيز** در **شش موضع** قرار دارد و مردم در **شش چيز
ديگر**به دنبال آن مي گردند و
**هرگز به آن نمي رسند**.*
* اول –  من **راحتي** را در **بهشت** قرار دادم و مردم در** دنيا** به دنبال
آن هستند.*
*دوم- من **علم** را در **گرسنگي** قرار دادم و مردم در **سيري** بدنبال آن
هستند.*
*سوم- من **عزّت** را در **نماز شب** قرار دادم و مردم در **ابواب
سلاطين**بدنبال آن هستند.
*
*چهارم- من **بلندي **و** رفعت **و** درجه** را در تواضع قرار دادم و مردم در *
*تكبّر** بدنبال آن هستند.*
*پنجم- من **اجابت دعا **را در **لقمه حلال** قرار دادم و مردم در **قيل **و**قال
** بدنبال آن هستند.*
*ششم- من **بي نيازي **را در **قناعت** قرار دادم و مردم در **زيادي مال **و**ملك
** بدنبال آن هستند.  *

چهار برادر

چهاربرادر خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و آدم های موفقی شدند.چند سال بعد، بعد از میهمانی شامی که با هم داشتند در مورد هدایایی که برای مادر پیرشون که دور از آنها در شهر دیگری زندگی می کرد ،  صحبت میکردند.
 اولی گفت : من خانه بزرگی برای مادرم ساختم.
دومی گفت : من یک سالن سینمای یکصد هزار دلاری در خانه ساختم.
سومی گفت : من ماشین مرسدس با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر بره.
چهارمی گفت : همه تون می دونید که مادر چه قدر خوندن کتاب مقدس را دوست داشت و می دونین که دیگر هیچ وقت نمی تونه بخونه، چون چشماش خوب نمیبینه. من راهبی رو دیدم که به من گفت یه طوطی هست که می تونه تمام کتاب مقدس رو از حفظ بخونه. این طوطی با کمک بیست راهب و در طول دوازده سالا اینو یاد گرفته.  من تعهد کردم برای این طوطی به مدت بیست سال، هر سال صدهزار دلار به کلیسا بپردازم.  مادر فقط باید اسم   فصل ها و آیه ها روبگه و طوطی از حفظ براش می خونه.
برادران دیگر تحت تاثیر سخنان برادر چارم قرار گرفتند.پس از تعطیلات، مادر یادداشت تشکری فرستاد.
 اون نوشت: میلتون( اولی )  عزیز، خانه ای که برایم ساختی خیلی بزرگه... من فقط تویک اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خانه رو تمیز کنم. به هر حال ممنونم.
مایک ( دومی ) عزیز، تو برای من یک سینمای گرانقیمت با صدای دالبی ساختیکه گنجایش 50 نفر رو دارد.  ولی من همه دوستانمو از دست داده ام، همچنین شنواییم رو از دست دادم و تقریبا ناشنوام. هیچ وقت از آن استفاده نمیکنم، ولی از این کارت ممنون هستم.
ماروین ( سومی ) عزیز، من خیلی پیرم که به سفر بروم.  پس هیچ وقت ازمرسدس استفاده نمی کنم.  خیلی تند  میره اما فکرت خوب بود ممنون هستم.
ملوین ( چهارمی ) عزیز ترینم، تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت و باهدیه ات منو خوشحال کردی. جوجه ی  خیلی خوشمزه ای بود ! و من هیچ وقت مزه آن را فراموش نخواهم کرد ! ممنون

کوتاه و شاید واقعی...!!!!

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت:
ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... غلط میکنی تو و هفت جد آبادت، خجالت نمی‌کشی؟
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و عکس‌العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد:
خیلی عذر می‌خوام فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم.
مرد خشکش زد ...
همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد...

یک داستان کوتاه وبامزه

هر چی مطلب(شایدم درستش متلب باشه!!!!)طنز داشتم یکهو رو کردم امیدوارم حداقل ثانیه ای شاد شوید.......... و اما داستان اول:

یارو زبونش می گرفته، می ره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟

کارمند داروخونه می گه: دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟

یارو می گه: بابا دیب، دیب!

طرف می‌بینه نمی فهمه، می ره به رئیس داروخونه می گه. اون میآد ‌می پرسه: چی می‌خوای عزیزم؟

یارو می گه: دیب!

رئیس می پرسه: دیب دیگه چیه؟

یارو می گه: بابا دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ‌ورش دیب داره.

رئیس داروخونه می گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟

یارو می گه: آره بابا. خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟

رئیس هم هر کاری می‌کنه، نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه...یکی از کارمندای داروخونه میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره. فکر کنم بفهمه این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.

رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع برش داره بیارتش.

می‌رن اون کارمنده رو میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟یارو می گه: دیب!

کارمنده می گه: دیب؟

یارو: آره.

کارمنه می گه: که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟

یارو: آره.

کارمند: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می خوای؟!

همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه مشمع مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.

همه جمع می شن دور اون کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟

کارمنده می گه: دیب!

می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟

می گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!

رئیس شاکی می شه و می گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟

کارمنده می گه: تموم شد. آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!!!.

.

.

.

 .

   

ادامه نوشته

سوار سبزپوش

از پشت کوچه های شهر انگاری که صدا میاد

صدای مردی سبزپوش گمون کنم کمک میخواد

مسافری اومده تا به ادما کمک کنه

اومده تا بهار بیاد،کمک به قاصدک کنه

موذنای شهرمون تو مسجدا اذون میگن

سرود شادی میخونن از یه مرد مهربون میگن

میگن که مرد با وقار صاحب شور ونفسه

اومده تا یاری کنه با اینکه خیلی بی کسه

از پشت کوچه های شهر میاد یه مرد مهربون

خال سیاه رو صورتش بالا بلند ابرو کمون

خیلی قشنگه اون اقا کم نداره تو خوشکلی

بزار بگم شبیه کی حضرت عباس علی

پیچیده توی شهرمون فصل هم عهدی اومده

با ذولفقار حیدری حضرت مهدی اومده

تا که میاد داد میزنه خسته شده جون وتنم

منتظرا بیاین بیرون یوسف گمگشته منم

از راه دوری اومدم یاد شقایق بکنم

تمام این ادما رو روباره عاشق بکنم

اومده ام که با شما مادر رو یاری بکنیم

واسه حسین فاطمه باز عزاداری بکنیم

سید امیر حسین میر حسینی

 

امروز اگر نشد بالاخره میشود

 روزی ساعت به وقت شرعی زهرا(س) 12

ایشاا.. که همون زنده باشیم واون روز رو ببینیم.................یا حق

فطرس فرشته آزاده شده بوسیله امام حسین(ع)

فطرس که بود:
جبرئیل برای تبریک ولادت امام حسین از جزیره ای عبور میکرد.که در ان جزیره فرشته ای به نام فطرس وجود داشت و از حاملان عرش بود برخورد کرد.فطرس چون در یکی از اوامر الهی تاخیر و سهل انگاری کرده بود در ان جزیره محبوس شده و بالهایش شکسته شده بود وقتی امام حسین به دنیا امد فطرس۷۰۰سال بود که در ان جزیره محبوس ومشغول به عبادت خدا بود
.

خواهش فطرس از جبرئیل:
فطرس وقتی دیدجبرئیل که همراه ملائک به زمین نزول میکنند از او پرسید که کجا میروید او گفت خداوند به حضرت محمد نعمتی ارزانی داده ومرا فرستاده تا به او تبریک بگویم .فطرس گفت ای جبرئیل مرا با خود ببر شاید که ان حضرت بر من دعا کند وخدا از گناهان من بگذرد.


امدن فطرس خدمت پیامبر:
جبرئیل همراه فطرس خدمت پیامبر رسید پس از عرض سلام و تبریک شرح حال فطرس را برای پیامبر باز گو نمود .پیامبر فرمودند به او بگو خودش را به این مولود مبارک بمالدو به جایگاه خود باز گردد.


باز یافتن سلامتی فطرس:
فطرس خود را به بدن شریف امام حسین مالید در این هنگام بال هایش در امدند ودر حالی که این کلمات رامیگفت به سوی بالا عروج نمود.او گفت یا رسول الله به زودی این امت تو.این مولود را شهید میکنند.واز این جهت که فرزند تو بر من منت نهاد من نیز به جبران ان زیارت و سلام زائرینش را به او میرسانم و هر کس بر او صلوات بفرستد من این صلوات را به او یرسانم.


فطرس ازاده ی امام حسین:
طبق روایتی دیگر هنگامی که به سمت اسمان عروج مینمود این سخنان را میگفت :کیست همانند و همتای من که ازاده شده ی حسین .علی .و فاطمه ومحمد هستم

برگزاری کلاسهای طراحی سیستم های الکتریکی

سلام،بچهای برق 87 تصمیم گرفتن تا کلاس طراحی سیستم های الکتریکی برگزار کنن که برای اولین باره تو بیرجند برگزار میشه،طول دوره 30ساعت است که حدود 2هفته طول میکشه وهزینه ثبت نام 40هزار تومن  بدون هزینه مدرک است،مدرس دوره از مدرسین فنی وحرفه ای است وکلاسا در محل جهاد دانشگاهی برگزار میشه،اگه علاقه مند حضور در این کلاسا هستین تا اخر این هفته یه جوری خبر بدین،به سایر دوستان غیر وبلاگی هم بگین باتشکر

بدون عنوان

سلام دوستان ،کیف حالکم؟؟این اولین باریه که میخوام پست بدم ونمیدونم

 

چی باید بگم.........اولش فکر کردم با خدا شروع کنم بهتره بعدش گفتم نه

 

با عکس خونه خدا شروع کنم بهتره بعدش گفتم ......تو همین اوضاع فکری

 

بودم که ناگاه به یاد عبارت زیر افتادم (که البته امیدوارم همشو یادم بیاد):

 

 

مدتی است که خود را پشت پنجره ای میبینم که خیره خیره به مردم این دنیا

 

نگاه میکنم نگاه میکنم ومیبینم چگونه در پی اغفال یکدیگرند،میبینم که چگونه

 

مست هوس وحرص شده اند واخرت را به باد سخره گرفته اند،با خود گفتم

 

به دیدگانم عینک دودی بزنم شاید دگر این ناجوانمردیها را نبینم....ولی

 

نه........باز هم با چشم دل میتوان دیدو فهمید.........باید پنجرها را بست،باید

 

پنجره ای دگر باز کرد وفقط او را دید...فقط او را...........خوب دیگه بسه از

 

منبر میام پایین،بریم سر اصل مطلب:حقیقت اینه که این همخونه ای گرام

 

ما(همون شاگرد دومه) رحمت الهی شامل حالش شده وچند ساعت پیش

 

رفت مکه،خواستم یه یادی ازش کرده باشم تا هم حق دوستی رو ادا کرده

 

باشم وهم اینکه شاید تو طواف وبقیع ما رو به یاد بیاره،حق نگهدارتون


افسانه های حقیقی

دوباره سلام ولی این بار خیلی زودـبه مناسبت برگشت بروبچ از کربلای ایران(البته به قول بچه محل)که البته خودم هم نمیدونم دقیقا کی بر میگرند یه شعر نسبتا جالب ولی جدید درباره شهید توی ادامه مطلب گذاشتم...........انشاا.. اگر بچه ها هنوز بر نگشتن هر چی سریعتر به سلامتی برگردند....راستی عیدتون هم مبارک

ادامه نوشته

استقلال اینه

سلام

اســـــــــــــتـــــــقـــــــــلال قـــــــــــــــــــهرمـــــــــان همينه همينه

فقط همین یاحق                        

کوتاه_فقط خدا

گنجشک به خدا گفت:لانه کوچکی داشتم ارامگاه خستگیم سرپناه بی کسیم،طوفان تو انرا از من گرفت کجای دنیای تو را گرفته بود؟؟


خدا گفت ماری در راه لانه ات بود باد را گفتم تا لانه ات را وازگون کند انگاه تو از کمین مار پرگشودی،


چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم وتوندانسته به دشمنیم برخواستی

غرور

سلام بچه ها

۳-۰ گوارای وجودتان

حسنک کجایی؟؟

حسنک کجایی؟

گاو ما ما میکرد.

گوسفند بع بع میکرد.

سگ واق واق میکرد.

وهمه باهم میگفتند حسنک کجایی؟ شب شده بود اماحسنک به

 خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه

      نمی اید.او به شهر رفته ودر انجا شلوار لی وتی شرت های

 تنگ به تن میکنه،او هر روز صبح به جای غذا دادن به

 حیوانات جلوی اینه به موهای خود ژل میزند.موهای حسنک

 دیگه مثل پشم گوسفندان نیست.چون اون به موهای خود گلت

 میزند.دیروز که حسنی با کبری چت میکرد کبری گفت تصمیم

 بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت دیگه با حسنک چت

 نکنه چون اون با پتروس چت میکرد.پتروس همیشه پای

 کامپیوتر نشسته بود و چت میکرد.پتروس دید که سد سوراخ شده

 اما انگشت او درد میکرد چون زیادی چت کرده بود و پترس در

 حال چت کردن غرق شد،برای مراسم دفن او کبری تصمیم

 گرفت با قطار به ان سرزمین برود. اما کوه ریزش کرده

 بود.ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت.ریزعلی

 سردش بود ودلش نمیخواست که پیراهنش را در اورد.ریزعلی

 چراغ قوه داشت ولی حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها

 خوردومنفجر شد.کبری ومسافران قطار مردند.اما ریزعلی بدون

 توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت وکور بود.الان چند

 سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد

 او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او پول ندارد تا شکم بچه ها

 راسیر کند.او درخانه تخم مرغ دارد ولی گوشت ندارد،اخرین

 باری که گوشت خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر

 فروخت،اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما

 چوپان دروغگو زیاد دارد.و به همین دلیل است که دیگه اون

 داستانهای قشنگ در کتابهای دبستان وجود نداره..............

گاو ما ما میکرد

گوسفند بع بع میکرد

سگ واق واق میکرد

وهمه با هم فریاد میزدن حسنک کجایی؟

اما چه فایده...................

 

 

جیز از نوع اخر

بازم سلام،امیدوارم که شبهای قدر پرباری رو پشت سر گذاشته باشین،یک چندساعت قبل رفتم کنار اون شتره ،اون گفت حالا که ملک الموت اومده سراغت(ماجراشو تو سوالا میفهمید)دیگه موندنش تو خونه ما چندان جالب نیست وگفت میخواد بره...............منم دیگه بهش گیر ندادم.........فقط اون نمیدونست که کجا باید بره.........تعیین مقصدش با خودتون........برید سراغ گفتگوی من با اقای شجاع خان.....................................

ادامه نوشته

جیز(1)

بازم سلام اینم جوابای سری دوم..............گفتگوی من با نمو خان بزرگوار..............................
ادامه نوشته

جیز

سلام بر همه مخابراتی های گل وگلاب،میلاد امام حسن(ع) کریم اهل بیت رو بهتون تبریک میگم،اینم از

جوابهای سوالات سری اول یا شایدم ..........................پیش به سوی گفتگوی من با تیسی جونم.

ادامه نوشته